چه شد آخر قسم هایت...؟!!
دارمــ از تـــو ميــنويســـمــ کـهـ نگـي چـهـ بــي وفــا بـود نگــي بـا ايـن همـــه خوبـي شــبيـه آدمــ بـدا بـــود دارمــ از تــــو مــينويســـمــ کـهـ شايــد يکــي بخـونــه تـا بـا خـونـدن نــوشــتهـ امـ دردمــو يکــي بدونـــهـ دارمــ از تــــو مـــينويســمــ از تــويـــي کهـ مهــــربـونـــي...
گـمان میـکردم قـانع بـاشی و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی و در آخـر بـگویـی: “میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!” همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن… و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم….. یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….! یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم …. و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام … که چگونه…..! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم … و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم …. تو نگرانم نشو !!”فراموش کردنت” را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت چقدر حس خوبی میده وقتی دلتنگشی این اس ام اس برات بیاد ;) بعد تو هم بنویسی نه عزیزم...♥ بسلامتی کسی که مارو تنها گذاشت تا یکی دیگه رو از تنهایی در بیاره...!!! ببین... با توام...! میخواى برى بـرو ... دیگه هى زر نزن که مواظب خودت باش و خوش بخت شى و این زرت و پرتا ..... وقتى رفتى... دیگه این چیزا بهت مربوط نیست... فـــهمیــــــدی؟؟؟؟ .....................
انگار کسي آمد… از يک روز... از يک جا... از يک نفر به بعد... نه رنگها... نه خيابانها... هيچکس نميداند … ! پشت اين چهره ي آرام در دلم چه ميگذرد …! نميداني …! کسي نميداند …..! اين آرامش ظاهر و اين دل ناآرام …! چقدر خسته ام ميکند …!!! خودَمـــُو بَغَـلـــ ميکُنــَمــُ ميگَمــــ: غُـصهـ نَخور ديوونِهــ ...مَنــ کهـ باهاتَمــ که عجيب ترين حس دنيا رو باهاش تجربه کردي... سخت تر از اون، اينه کسي که يه زماني تمام دنيات بود حالا به چشم يه آشناي دور نگاهت کنه!! / تـــمــــــامــ ِ تــ ــو / مالـــ ِ مَــن استــــــ .. دِلــمـ مي خـــوا ـهـَــد .. حـسادَتــــ کـنـَــمــ بـــهـ خـــودمـ .../. خدایا از تو دلگیرم مگر نگفتی حق انتخاب دارم پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست؟ از ما که گذشــــت.. وقتـــی با یکی دســـت دادی ، به بقیه پـــــا نده ! لطـــــفاً
... يك تشابه اسم براي چند لحظه باعث ميشه دقيقاً احساس كني كه قلبت داره از تو سينه ات كنده ميشه....!!! هی قل میخوری بعدگوشیت و برمیداری مینویسی "خوابم نمیبره" سرد میشی... بغض میشی... خردمیشی... دردمیشی... وقتی که میبینی هیچکس ونداری که بهش بگی دیگر به تو فکر نمی کنم....... گناه است چشم داشتن به مال غریبه ها..!!!!!!!
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود... بعد
دنیا هی پر از آدم شد... و این آسیاب گشت و گشت ،
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغا آدمیت بر نگشت...........
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ، شکسته ام می فهمی ؟ به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند
هی غریبه!
روی کسی دست گذاشتی
که همه دنیامه
بی وجدان
اینقدر راحت به او نگو
عــــزیــــزم...!!!
عروسکي مي خواستي رو طاقچتون بکاريش وقتي بازيت تموم شد کنج اطاق بذاريش ديگه براي بازي اطاق تو شلوغه عروسکا بدونيد که عاشقي دروغه چه قدر تلخ شده ای ... وقتی صدایت
را می شنوم ... احساس می کنم... دیگر دلم برایت نمی لرزد...
بر سر مزرعه ی سبز فلک باغبانی به مترسک می گفت : دل تو چوبین است… و ندانست که زخم زبان دل چوب هم می شکند…
اشتبـــاه مــن ايـن بــود .... هــر جــا رنــجيدم ، لبــخند زدمـ
.... فــکر کــردند درد نــدارد ، سنــگين تر
زدنــد ضــربه ها را ...
ياد
دارم در غروبی سرد سرد
! ميگذشت
از كوچه ما دوره گرد! داد
میزد: كهنه قالي ميخرم! دست
دوم جنس عالي ميخرم! كاسه
و ظرف سفالي ميخرم! گر
نداري،كوزه خالي ميخرم! اشك
در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت
آهي كشيد بغضش شكست: اول
ماه است و نان درسفره نيست، اي
خداشکرت ولي اين زندگيست؟ بوي
نان تازه هوشش برده بود! اتفاقا
مادرم هم روزه بود، خواهرم
بي روسري بيرون دويد گفت : آقا سفره خالي ميخريد؟ بیا ای دل اندکی بهترشویم یانه اصلأ آدمی دیگر شویم ازهمین امروز هنگام نماز باخدا قدری صمیمی ترشویم عیدتان مبارک
ميان بقچه زمين هميشه يک صداي خوب يک طلوع تازه هست که دستهاي لخت هر درخت و چشمهاي هر پرنده مهاجري در انتظار اوست و ديدنش اگر چه بارها و بارها ولي درست مثل خنده اي دوباره تازه است و راه او در امتداد راه سبز جويبار درون قلب دانه اي به زير خاک کنار من ، کنار تو ... و نام او بهار سال نو مبارک
چه عجیب است رسم روزگار . . . تویی که بهترین بهار را برایم رقم زدی امسال با رفتنت
بد ترین نوروز را تجربه میکنم امید وارم شیرینی لحظه هایت به اندازه تلخی لحظها هایم
زیاد باشد. . . بی من نوروزت مبارک
از سر دلتنگي : شـَــبـــهـــا زيــــر دوش آب ســــَـــــــــــرد رهــــــــــا ميکـــنـم بـغـــــض زخـــــمـهــــايــم
را در حالي که هــــمــــــــــه ميگويند: خـــ ـوش به حـــالــَــش ... چه زود فـَـــــــــرامــــــوش کــَـرد! در کشور ما پادشاهي بود که براي سرگرمي خود مسابقه اي ساخت که دو نفر را بر دو کفه ي ترازو مي گذشت ان که سبک تر بود را مي کشت از قضا من و عشقم رو به روي هم قرار گرفتيم من براي اينکه عشقم زنده بماند 10 روز چيزي نخوردم غافل از اينکه عشقم به پاي خود وزنه وصل کرده بود
هر چقدر عطرت را عوض کني باز هم تنت… بوي کثيفِ خيانت مي دهد عزيزِ لعنتي ام شيشه نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم مي شود از لکه انگشت دروغ …!!! آن که ميگفت که احساس مرا مي فهمد …. کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت ادمي در اغوش خدا غمي نداشت پيش خدا حسرت هيچ بيش و کمي نداشت دل از خدا بريد وبر زمين نشست صد بار دل بست و دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود يادش امد يک روز عهدش را با خدا شکسته بود سلام بچه ها یه مدتی برام مشکلی پیش اومد که این مشکل ادامه داره از این که پیگیر وبلاگمید ازهمتون ممنونم.از نظرات شما خیلی خوشحال شدم.
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نميشه که در اين
چشمانم را آرام ميبندم صدايت در گوشم ميپيچد طنين خنده هايت همه جا را پر ميکند بي اختيار لبخند ميزنم ولي صدايت دورو دورتر ميشود و من به ياد مياورم که باز هم تو نيستي و اين فقط خيال توست که مرا دنبال ميکند روزها رفتند ومن ديگر خود نمي دانم کدامينم آن من سر سخت مغرورم يا من مغلوب ديرينم ؟
امروز ؛
و هواي دلتنگي ات را...
هي در آسمان اتاقم پاشيد...
و تو نبودي...
!!!
در زندگي براي هر آدمي...
ديگر هيچ چيز مثل قبل نيست...
نه روزها...
همه چيز مي شود:
دلتنگي.....!!
نه نميداني …

دلتنگـي نه با قـلـم نوشتـه مي شود ،
نه با دکمـه هاي سـرد کيبـورد .
دلتنگـي را با اشـک مي نويسنـد . . . !
دلتنگتم... فقط همين!
يـهـ وَقتآيے ..
چقد سخته بخواي بي تفاوت از کنار کسي رد شي
بگــ ـو ..


گاهي فقط بوي يك عطر
شب خوابیدی توتختت
گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن
گـفـت:فــقـط مــن ؟
گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .





آنقدر که حتی ...


| Design By : Night Skin |







