چه شد آخر قسم هایت...؟!!
سلام عاشق

 

 

اگه اومدی وبلاگم ادرس وبلاگتو برام بزار


 

کارتــــــــــــــــــــــــــــ دارم

چهارشنبه پنجم تیر 1392 23:9 |- jojo -|

 

 

آهسته بیا

چیزی هم ننویس
 

نظر هم نگذار 

همان که بخوانی بس است 

من به بی محلی آدمها عادت دارم



جمعه نوزدهم اسفند 1390 15:9 |- jojo -|



چون عشقم  سه شنبه نامزدیشه،خیلی خوشحالم



نمیدونم کیا براش دعا کردن ولی من مطمئنم که خدا آرزوی منو براورده کرده



 و میخواد زندگیه خیلی خوبی بهش بده



خدا رو به حضرت فاطمه زهرا قسم دادم که بهترین زندگی رو بهش بده



به حضرت فاطمه زهرا سپردمش



 میخوام ایشون هوای بچشو داشته باشه(آخه اون سیده)



ازتون خواهش می کنم به عزیزاتون قسمتون میدم ک برا خوشبختیش دعا کنید



خب از دوستایی ک تو این چن سال منو صبورانه تحمل کردن خیلی خیلی ممنونم



رهگذر تنهای این دنیا،فاطیما (فرشته)آجی،مهسام،تنها



،دریا،ندا، سکوت،عشق دروغین،رها،هستی،نفس،عاشق،ندا



و بقیه ی دوستان ک سهوأ اسمشونو جا انداختم



شما بهترین دوستای من بودید و هستید خیلی دوستتون دارم



این وبو حذف نمیکنم چون یادگار عشق بچگیمه..



اینجا عاشقانه هامو ب یادش می نوشتم ولی...



 از این ب بعد نباید این کارو بکنم چون درست نیس



.فقط برام دعا کنید ک مبادا روزی بهش حسودی کنم یا حسرت نداشتنشو بخورم



می ترسم...



می ترسم نتونم فراموشش کنم اون دیگه متأهله این کار درستی نیس



لا ب لای رازو نیازاتون دعام کنید



همیشه دعا میکنم ک همه ب خیر ب عشقشون برسن



چون دوس ندارم کسی مث من بشه



هرازگاهی ب همتون سر میزنم



موفق باشید خداحافظ بچه ها



jojo




دیگر به تو فکر نمی کنم...!



گناه است چشم داشتن به مال
غریبه ها..!!!!!!!





یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 11:0 |- jojo -|

 

 

چشمان عروسکم را می گیرم 



نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد



می ترسم بهانه گیر شود …!



 

 

 

لطفاً تیغ و اشیاء نوک تیز رو توی کیسه زباله هات نریز



به فکر دستهای کوچیکی که در آن، دنبال چیزی میگردند هم باش...

 







خدایا یک دقیقه سکوت میکنم



به احترام پیرمردی که در آغوش همسرش



درحسرت نداشتن توان خرید دارویی فوت کرد....















دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 12:19 |- jojo -|

                     

اینجا به احترام سکوت یک دقیقه بمیر!

 



 


سکوت همیشه به معنی “رضایت” نیست

 


گاهی یعنی :


 

خسته ام از اینکه مدام به کسی که هیچ اهمیتی


 

برای فهمیدن نمیدهد توضیح دهم






ﮔﺎﻫﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺮﻭﺳﮏ می شویم جلوی معشوق


 

نه  حرف می زنیم ، ﻧﻪ ﺷﮑﺎﯾﺖ می کنیم ، ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ می کنیم






یـــــــــادتــــــــــــ هستــــــــــــــــ؟!!!....!



روزیـــــــــــــ پـــــــــــــرسیــــــــدیــ:



ایــــــن جـــــــــــــــاده کجـــــــــــا میـــــــــــرود...؟!!!!


و من سکــــــ ــــوتــــــــ کــــــــــــردم...



دیـــــــــدی ...!



جـــــــــاده جـــــــــایـی نــــــــرفتــــــــــ.....!!!



آن کـــــ ـــــه رفتــــــــــــــــــــ ، تـــــــــو بــــــــــودیـــــــــ........



 



سکوت کـــن …

 


فــریادها راه به جایی نمــی برنــد

 


فقــط طبل رُسوائیت را می کوبــنــد

 





گاهـــــی ســکــوت یـعـنـــی کــلــی حــرف !


 

کــه حـــال زدنــش رو نــــداری

 


مـــی خـــواهــم ســـکــوت کــــنـــم



دیـــگــر نـــای حـــرف زدن نــــدارم






سکوت می کنم

 


بگذار حرف ها آنقدر یکدیگر را بزنند تا بمیرند !





دیگر نه بغض می کنم


 

 نه توضیح می دهم


 

 نه توضیح می خواهم


 

 نه دنبال دلیل میگردم


 

 فقط میبینم

 


،سکوت میکنم

 


 و فاصله میگیرم...





 

این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ،



نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم،



به جـــــــــــــای گلو



از چشمهایم بیرون می آیند






پنجشنبه نوزدهم دی 1392 23:30 |- jojo -|


شب یلدای من آغاز شد


نه سرخی انار، نه  لبخند پسته، نه شیرینی هندوانه


بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست


بی من یلدایت مبارک




 


سهم من از شب یلدا شاید


قصه ای از غصه  و انار سرخی که پر از دلتنـــــــگی ست


غم هایم  بلند همـــــانند شب یلداست







به آخر پاییز رسیدیم همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!...


هنگام خواب امشب....


بشمار تعداد  دلهایی را که بدست آوردی...


بشمار تعداد لبخندهایی که بر لب دوستانت نشاندی...


بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی...


فصل زردی بود..تو چقدر سبز بودی؟؟


جوجه ها را بعدا میشماریم...



 


جمعه بیست و نهم آذر 1392 20:40 |- jojo -|



 

چه فرقی می کند


 

در سیرک یا در خانه ؟!



خنده ات که تلخ باشد،



دلت کــه خون باشد،



تو هم دلقکی..!





بـــه زِنــــدگـــیـــم پــــوز خـــــنـــد نـــزن ؛


روزی کــســـی را داشــتـــم


کــه بـــا تـَـمــامِ وجــود صِــدایــم مــیــکــرد..


"عـــشــــقم "





دلقک این را بدان گریه های از ته دل شرف دارد



به خنده های زورکی....

 


پس اشک بریز....

 


 



 

شنیدی که میگن: اونی که گریه میکنه، یه درد داره


 

اما اونی که میخنده هزارتا؟!



من میگم: اونی که میخنده هزار تا درد داره



ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا از درداش خندیده

 

 

اما . . .

 

 

جلوی یکیشون كم آورده






باید بازیگر شَمــــــــــ ،



آرامشو بازــﮯ کنمــــــــــــ



باز باید خنده رو به زور بر لبام بنشونمــــــــ



باز باید مواظب اشک هام باشمـــــــــــــ



باز همون تظاهر همیشگـــﮯ : ” خوبمــــــــــــــــــــــــــ … ”





 

نشانه میگیری ...

 


سنگ می اندازی و بعد

 


خنده کنان

 


لی ... لی ... لی ...



پای میکوبی و می روی !

 


...

 


بدجور با دلم بازی میکنی ...




 


حتی دوباره لبخند زدن هم دل می خواهد

 


که من دیگر ندارم.....!!!!





 

تـا ڪـے ایـטּ تـراژدے مسخـره زندگے را نگاه ڪــُنمـ؟!

 

 

دیــالوگ هـایے ڪــہ برایــمـ دیڪـــته ڪــرده انـد؟!

 

 

این نمــایش تڪـــرارے

 

 

ایـن خنده هـای زورڪـے

 

 

تـا ڪـے؟!

 

 

دلمـ یڪــ پلـاטּ تــازه مے خــواهــد

 

 


 

تو نمی دانی

 

که چقدر سخت است

 

که لبخند بزنی

 

وقتی

 

چشمت پر از اشک است

 

 


 

 

این روزها…”بغض” دارم!

 

گریه” دارم!

 

تــــــــا دلت بخواهـــــــد

 

آه” دارم…!

 

ولی “بازیگر”خوبی شده ام

 

میــــــ خنــــــــدم”...

 




 

خنده ام میگیرد

 

از اینکه

 

هنوز بهت فکر میکنم

 

خدایا کمکم کن

 

خسته شده ام

 

وقتی مال من نیست

 

چرا تو فکرمه…!!!

 


 

نمی دانی چه حال بدی دارم

 

وقتی لبخندی دروغین به لب میآورم

 

آن وقت که همه می گویند:

 

چقدر شاد و سر زنده ای

 

نمی دانی چقدر آرزو می کنم کودکی

 

از جایی بیرون بپرد و بگوید:

 

این دیوانه را ببینید،

 

خنده هایش برهنه هست






سه شنبه دوازدهم آذر 1392 19:19 |- jojo -|

 

 

نشسته بود رو زمین و داشت

 

 

یه تیکه هایی رو از رو زمین جمع می کرد

 

 

بهش گفتم : کمک می خوای ؟

 

گفت : نه

 

گفتم خسته میشی بزار خوب کمکت کنم

 

 

گفت : نه ، خودم جمع می کنم

 

گفتم : حالا تیکه های چی هست ؟

 

 

بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟

 

 

 

 

 

نگاه معنی داری کرد و گفت

 

قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته .

 

 

خودم باید جمعش کنم

 

 

 

 

بعدش گفت : می دونی چیه رفیق،

 

 

آدما این دوره زمونه

 

 

دل داری بلد نیستن،

 

 

 وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری

 

 

هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش ،

 

 

 

 

میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش

 

 

اون دل داری خوب بلده

 

 

میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه

 

 

آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره

 

 

 

 

گفتٌ تیکه های شکسته رو جمع کرد

 

 

و یواش یواش ازم دور شد

 

 

و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم

 

دلم می خواست بهش بگم

 

 

خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ،

 

 

انگاری فهمید تو دلم چی گفتم

 

 

برگشت و گفت : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم

 

 

اون برای من هر کسی نبود, من برای اون هر کسی بودم .

 

 

گفتٌ اینبار رفت سمت دریا

 

 

سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که راز دارش بود

 

 

 

 

 

یکشنبه پنجم آبان 1392 19:15 |- jojo -|

 



یادگار گذاشته است به یک شهر را برایم....


عشقت.....!

 

 



 

بغل میگیرم عکسهاتو شاید آروم بگیره آغوشم


لباسی رو که دوست داشتی برای آینه می پوشم


می خوام باور کنم رفتی،می خوام خالی شم از رویات


همش چشمامو می بندم شاید یادم بره چشمات


 


 

دوستت دارم.....


کلمه ایست که در میان حنجره ام دق می کند


وقتی که نیستی...!!!



 


 

 

چه بچگانه بود بهانه هایت برای رفتن...


چه بیقرار بودی که زودتر بروی...


از دلی که روزی...


بی اجازه وارد آن شده بودی!!!


 

 

 



هیچـــــــــــــ چیز بدونـــــــــــ تــــــــــــــــو تمامـــــــــ نمیـــــــشود


 حتی .......!!!!



 همینـــــــــــ دلتنگی هایـــــــــــ منــــــــــــ


 



 

 

بادکنک من ...


 تاب نفسی را که به آن داده‌ام ندارد ...


 ببین چگونه سر به هر کجا می‌زند ...


  که تهی شود از اندوه !!...


 

 


 

بَرآیتـــــ خوآهَمــ نوشتـــ ...



اَ
ز اِبهــــآمــِـ لَحظِهـــ ـــهـــآ ، اَز تَردیــــد ،



اَز
حَجــــ ـمـِــ مــَــــرگــــــ آوَر نَبُودَنتـــ ...



اَ
ز کَسآنے کهـــ رَد میشَوَند وَ بـــوے تـــُو رآ میدَهَنــــد ...



بَ
رآیتـــ خوآهمـــ نِوشتــ ...


اَز حَدیثــ تَلخـِــ بُغضـــ ـــهـآے تآ اَبد ، اَز قِنآعَتــ بهـــ یکــ خآطِـ ـرهـــ ...


یکـــ یـــآد ، یکـــ شبـــِ مَهتآبـــ ...



اَ
ز صَبــــُـورے مـَــنـــ وَ جآے خآلــے تــُـو ...




 




 


 




جمعه هفتم تیر 1392 17:19 |- jojo -|


 

اون لحظه که میپرسه:


خوبی؟


بغض تو گلوت میپیچه ... ...


5 خط تایپ میكنی ولی به جای enter ...


همه رو پاک می‌كنی و می‌نویسی:


خوبم مرسی تو خوبی؟




 

دسـتــهـایـت دور اسـت......


دردهـایم نزدیـــک....




 

نگران نباش


حال دلم خوب است !!!


نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست


نه از شیون های مداومش  به وقت ِ خواستن ِ تو


آرام


جوری که نبینی و نشنوی


گوشه ای نشسته ،


و رویاهایش را به خاک می سپارد

 

 

 

سخت است میدانی...؟

 

اینهمه دل در دنیا هست....

 

که هیچکدام برایم تنگ نمیشود...



 

 

رویِ دَستِ شَب مـانده ام !

 

 

دیگر حتی ;

 

 

خـــواب هم مـَـرا نــمی بَــرَد...!!!

 

 












 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 15:32 |- jojo -|


گـمان میـکردم قـانع بـاشی


و بـه شـکستـن دلـم اکتفا کنی


نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی


و در آخـر بـگویـی:


میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!



|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|




همه چیز را یاد گرفته ام !


یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم


یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم


تو نگرانم نشو !!


همه چیز را یاد گرفته ام !


یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !


یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !


یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…


و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !


تو نگرانم نشو !!


همه چیز را یاد گرفته ام !


یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..


یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!


یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !


یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….


و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !


اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …


که چگونه…..!


برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …


و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ….


تو نگرانم نشو !!فراموش کردنت” را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت



|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|



چقدر حس خوبی میده


وقتی دلتنگشی این اس ام اس برات بیاد ;)


بعد تو هم بنویسی نه عزیزم...



|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|





بسلامتی کسی که مارو تنها گذاشت تا یکی دیگه


رو از تنهایی در بیاره...!!!


|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|




ببین... با توام...!


میخواى برى بـرو ...


دیگه هى زر نزن که مواظب خودت باش و خوش بخت شى و این زرت و


پرتا .....


وقتى رفتى...


دیگه این چیزا بهت مربوط نیست...


فـــهمیــــــدی؟؟؟؟



|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|


.....................


|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|


پنجشنبه هشتم فروردین 1392 18:48 |- jojo -|




امروز ؛


انگار کسي آمد…



و هواي دلتنگي ات را...



هي در آسمان اتاقم پاشيد...



و تو نبودي...



!!!




در زندگي براي هر آدمي...


از يک روز...


از يک‌ جا...


از يک نفر به بعد...



ديگر هيچ چيز مثل قبل نيست...


نه روزها...


نه رنگ‌ها... 


نه خيابان‌ها...


همه چيز مي شود:


دلتنگي.....!!





 نه نميداني …


هيچکس نميداند … !


پشت اين چهره ي آرام در دلم چه ميگذرد …!


نميداني …!


کسي نميداند …..!


اين آرامش ظاهر و اين دل ناآرام …!


چقدر خسته ام ميکند …!!!

 



دلتنگـي نه با قـلـم نوشتـه مي شود ،




نه با دکمـه هاي سـرد کيبـورد .




دلتنگـي را با اشـک مي نويسنـد . . . !



دلتنگتم... فقط همين!






يـهـ وَقتآيے ..


خودَمـــُو بَغَـلـــ ميکُنــَمــُ ميگَمــــ:


غُـصهـ نَخور ديوونِهــ ...مَنــ کهـ باهاتَمــ





چقد سخته بخواي بي تفاوت از کنار کسي رد شي


که عجيب ترين حس دنيا رو باهاش تجربه کردي...


سخت تر از اون،


اينه کسي که يه زماني تمام دنيات بود


حالا به چشم يه آشناي دور نگاهت کنه!!




بگــ ـو ..


/ تـــمــــــامــ ِ تــ ــ‌و / مالـــ ِ مَــن استــــــ ..


دِلــمـ مي خـــوا ـهـَــد ..


حـسادَتــــ کـنـَــمــ بـــهـ خـــودمـ .../.




جمعه بیست و ششم آبان 1391 21:23 |- jojo -|

 

 

خدایا از تو دلگیرم مگر نگفتی حق انتخاب دارم


پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست؟



 

 

سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 13:4 |- jojo -|

 

از ما که گذشــــت..


وقتـــی با یکی دســـت دادی ، به بقیه پـــــا نده !


لطـــــفاً ...



پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 23:45 |- jojo -|


گاهي فقط بوي يك عطر


يك تشابه اسم


براي چند لحظه


باعث ميشه دقيقاً احساس كني


كه قلبت داره از تو سينه ات كنده ميشه....!!!






دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 1:28 |- jojo -|


شب خوابیدی توتختت


هی قل میخوری


بعدگوشیت و برمیداری مینویسی


"خوابم نمیبره"


سرد میشی...


بغض میشی...


خردمیشی...


دردمیشی...


وقتی که میبینی هیچکس ونداری که بهش بگی





سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 15:34 |- jojo -|


گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را


گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن


گـفـت:فــقـط مــن ؟


گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .








شنبه بیست و چهارم تیر 1391 14:2 |- jojo -|


دیگر به تو فکر نمی کنم.......


گناه است چشم داشتن به مال غریبه ها..!!!!!!!




پنجشنبه هشتم تیر 1391 12:54 |- jojo -|

 

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند


از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند


آدمیت مرده بود...


 بعد دنیا هی پر از آدم شد...


و این آسیاب گشت و گشت ، قرن ها از مرگ آدم هم گذشت


ای دریغا آدمیت بر نگشت...........



              



دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 0:9 |- jojo -|

 

 تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام


دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو


دردش متفاوت باشد ویرانم می کند


من از دست رفته ام ، شکسته ام


می فهمی ؟


به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛


اما اشک نمی ریزم


پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند







شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 14:12 |- jojo -|

 

هی غریبه!


روی کسی دست گذاشتی


که همه دنیامه


بی وجدان


اینقدر راحت به او نگو


عــــزیــــزم...!!!






پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 21:37 |- jojo -|

    

  

عروسکي مي خواستي رو طاقچتون بکاريش


وقتي بازيت تموم شد کنج اطاق بذاريش


 ديگه براي بازي اطاق تو شلوغه


عروسکا بدونيد که عاشقي دروغه






سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 19:40 |- jojo -|

   چه قدر تلخ شده ای ...


                          
آنقدر که حتی ...


وقتی صدایت را می شنوم ...


احساس می کنم...


 دیگر دلم برایت نمی لرزد...








چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 17:42 |- jojo -|



بر سر مزرعه ی سبز فلک


باغبانی به مترسک می گفت :


دل تو چوبین است…


و ندانست که زخم زبان


دل چوب هم می شکند…






جمعه یازدهم فروردین 1391 20:10 |- jojo -|

 


اشتبـــاه مــن ايـن بــود ....


هــر جــا رنــجيدم ، لبــخند زدمـ ....


فــکر کــردند درد نــدارد ، سنــگين تر زدنــد ضــربه ها را ...




 

 




پنجشنبه دهم فروردین 1391 15:32 |- jojo -|

 

 

ياد دارم در غروبی سرد سرد !


ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!


داد میزد: كهنه قالي ميخرم!


دست دوم جنس عالي ميخرم!


كاسه و ظرف سفالي ميخرم!


گر نداري،كوزه خالي ميخرم!


اشك در چشمان بابا حلقه بست ،


عاقبت آهي كشيد بغضش شكست:


اول ماه است و نان درسفره نيست،


اي خداشکرت ولي اين زندگيست؟


بوي نان تازه هوشش برده بود!


اتفاقا مادرم هم روزه بود،


خواهرم بي روسري بيرون دويد


گفت : آقا سفره خالي ميخريد؟




 

پنجشنبه دهم فروردین 1391 12:55 |- jojo -|


بیا ای دل اندکی بهترشویم


یانه اصلأ آدمی دیگر شویم


ازهمین امروز هنگام نماز باخدا قدری صمیمی ترشویم


 عیدتان مبارک

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 22:34 |- jojo -|


ميان بقچه زمين هميشه يک صداي خوب يک طلوع تازه هست


که دستهاي لخت هر درخت و چشمهاي هر پرنده مهاجري در انتظار اوست


و ديدنش اگر چه بارها و بارها ولي درست مثل خنده اي دوباره تازه است


و راه او در امتداد راه سبز


جويبار درون قلب دانه اي به زير خاک کنار من ،


کنار تو ... و نام او بهار


سال نو مبارک

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 22:25 |- jojo -|

چه عجیب است رسم روزگار . . .


تویی که بهترین بهار را برایم رقم زدی


امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم


امید وارم شیرینی لحظه هایت


به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد. . .


بی من نوروزت مبارک


شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 16:48 |- jojo -|

از سر دلتنگي :


شـَــبـــهـــا


زيــــر دوش آب ســــَـــــــــــرد


رهــــــــــا ميکـــنـم بـغـــــض زخـــــمـهــــايــم را


در حالي که هــــمــــــــــه ميگويند:


خـــ ـوش به حـــالــَــش ...


چه زود فـَـــــــــرامــــــوش کــَـرد!


پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 14:17 |- jojo -|

ϰ-†нêmê§